شمارهٔ ۱۲۶

غزلیات

روی چو مهت کاینه جان و جهانست
حسنش ز همه ذره چو خورشید عیانست

عالم شده از نور رخت ظاهر و پیدا
در پرده هر ذره جمال تو نهانست

در ظاهر و باطن بیقین از همه رویی
عارف همه او بیند و جاهل بگمانست

در مذهب من نام و نشان جمله ترا بود
غیری که نباشد ز کجا نام و نشانست

خورشید حقیقی است که از کون و مکان تافت
عالم همه روشن شده از پرتو آنست

از عاشق دیوانه خبر جوی ز معشوق
کین زاهد افسرده هم از بیخبرانست

حسن رخ تو دید اسیری ز دو عالم
ای جان ز جهان او بجمالت نگرانست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}