شمارهٔ ۱۰۴۱

غزلیات

کدام سر که ندارد دماغ سودایی
کدام دل که بود خالی از تمنایی

کجاست پای روانی کدام دست و دل است
نیست بسته به زنجیر زلف زیبایی

مکن ملامتم ای مدعی در این دعوی
هست در سر هر کس به قدر سودایی

چو صبح اگر نفسی می‌زنم ز مهر مهیست
بود هر آینه این دم زدن هم از جایی

بیا و سرو قد خویش عرضه کن بر ما
همچو سرو قدت نیست مجلس‌آرایی

حدیث سرو چمن با قدت نباید راست
که پیش او نتوان گفت زیر و بالایی

چنان ربوده حسن تو شد وجود کمال
که هیچگونه ندارد به خویش پروایی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}