شمارهٔ ۱۰۵۱

غزلیات

گر تو دل ما سوختی از آتش دوری
ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری

هر چند که دور از تو چو فرهاد فتادیم
چون سنگ‌دلان دل ننهادیم به دوری

دانم نخوری غم ز هلاک من رنجور
در ماتم بلبل ننشیند گل سوری

تا با توام از روضه نیندیشم و از حور
هر جا نونی آن روضه خلدست و تو حوری

صوفی اگرت روی در آن غمزه و ابروست
پیوسته به محرابی و در عین حضوری

خوبان که به چشم همه محبوب نمایند
ایشان همه چشمند که بینند و تو نوری

گر بی تو صبور است کمال این گنهی نیست
این نکته ضروریست که صبرست ضروری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}