شمارهٔ ۱۰۷۶

غزلیات

هر لحظه بما از تو رسد تحفة دردی
گر این نبدی عاشق درویش چه خوردی

دل چاره درد تو به این کرد که خون شد
این چاره نبودی دل بیچاره چه کردی

میسوخت سراپای وجودم ز دل گرم
گر می‌نزدم هر دم ازین غم دم سردی

حورانْ کفنِ من همه در روی بمالند
با خاک لحد گر برم از کوی تو گردی

عاشق به شَهِ فرد یگانه ننشیند
گر نیست چو فرزین ز دو عالم شده فردی

کو بار سبک‌روح که بهر دل مجروح
سازیم ز خاک قدمش مرهم دردی

تا چند کمال این همه درمان طلبیدن
رنجی بر و دردی طلب از باطن مردی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}