شمارهٔ ۱۶

غزلیات

رخت از ماه و لبت از شکرست
آنت ازین وینت از آن خوبترست

بر رخت بوسه کجا شاید داد؟
که نظر نیز محل نظرست

نه میان نیست میان تو ز لطف
وین عجبتر که میان کمرست

تا لبت را نرسد چشم بدان
در زبانها همه نام شکرست

بوسه یی از لب و دندان خوشت
خون بهای دو جهان خوش پسرست

از چه ناشسته رخم می خوانی
که رخم شسته بخون جگرست

بدکنی با من و گویم که مکن
گوئیم نیکست، اینم بترست

با رخ و غمزۀ تو می سازم
که گل و خارتو با یکدگرست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}