شمارهٔ ۲۹

غزلیات

دوری از یار اختیاری نیست
لیک ما را ز بخت یاری نیست

چه کنم؟ با ستیزه رویی بخت
چاره الّا که سازگاری نیست

هم ز عشقت بپرس حال دلم
گر بقول من استواری نیست

تا بگوید که بی توام شب و روز
کار جز ناله ها و زاری نیست

عشق و نام نکو چگونه بود؟
عشق جز رنج و جان سپاری نیست

ای که در عشق عافیت طلبی
غلطست این که می شماری نیست

هر کجا عشق، مستی و پستیست
علم و زهد و بزرگواری نیست

عاشق تر از سرزنش کجا ترسد؟
عاشقی جز که بردباری نیست

بر سر کوی عاشقان چه کند
هر کرا برگ عجز و خواری نیست؟

گو برو آب روی خویش مبر
هر کرا روی خاکساری نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}