شمارهٔ ۱۵۲

غزلیات

دل را بجمال رخ تو مهر تولاست
جان را همه دم دولت وصل تو تمناست

یک پایه ز معراج کمال دل عارف
می دان بیقین کرسی نه چرخ معلاست

در پیش کسی کو بجهان ز اهل شهودست
لاخود همه پندار بود جمله چو الاست

خورشید صفت عکس جمال تو عیان دید
هر کس که چو آئینه دلش پاک و مصفاست

هر دیده که بیند بجهان نور لقایت
لذات نعیم ابد اینجاش مهیاست

از عقل مجو حالت ارباب مقامات
زیرا ز خیال خرد این حال معراست

جز یار نبیند بجهان همچو اسیری
هرکو دلش از دیدن اغیار مبراست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}