شمارهٔ ۱۱۲

غزلیات

چو درد دلست این که من درفتادم؟
که در دام عشق تو دلبر فتادم

چه بد کرده بودم که ناگاه ازین سان
بدست تو شوخ ستمگر فتادم

به میدان عشق تو در، اسب سودا
همی تاختم تیز و در سر فتادم

بدین گونه هرگز نیفتادم ار چه
درین شیوه صد بار دیگر فتادم

مرا با چنین صبر و دل عشق‌بازی
نبود اختیاری، ولی درفتادم

ز غرقاب این غم رهایی نیابم
که در موج دیده چو لنگر فتادم

خیال لب و زلف و رویش بدیدم
به سر در گل و مشک و شکّر فتادم

بلغزید دستم از آن زلف مشکین
بدان چاه سیمینش اندر فتادم

در آن چاه جانم خوش افتاد لیکن
ز بدبختی خویش بر در فتادم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}