شمارهٔ ۱۶۱

غزلیات

مانیستیم و هستی ما هستی خداست
هستی به نیستی نه قرین است نه جداست

دلبر چو رو در آینه مختلف نمود
این صورت مخالف از آن اختلاف خاست

عالم چو عکس آینه و نقش سایه دان
کورا نمود و بود ز وهم و خیال ماست

بنگر چو شد عیان بلباس چرا و چون
آنکو نهان بکسوت بیچون بی چراست

مقصود آفرینش عالم کسی بود
کو از خودی فنا شد و باقی بدان بقاست

میدان یقین که در دو جهان غیر یار نیست
بشنو سخن ز عارف حق بین درست وراست

رندی که مست باده و هشیار و زاهدست
انصاف ده که همچو اسیری دگر کجاست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}