شمارهٔ ۱۳۵

غزلیات

دلی دارم ز جان دل برگرفته
پس از پیشم پی دلبر گرفته

بترک خوشدلیها گفته وانگه
غمش را تنگ اندر بر گرفته

شده در سایۀ آن زلف دلگیر
گرفته خانه و در خور گرفته

غمت از نازنینی عاشقانرا
سراسر در زر و گوهر گرفته

لب شیرین تو انگام نکته
هزاران خرده در شکر گرفته

خیال زلف تو اندیشه ها را
همه در مشک و در عنبر گرفته

ز عکس زلف و تاب و چهرۀ تو
دل من صورت مجمر گرفته

زهی از پرتو رخسار خوبت
چراغ آسمان اندر گرفته

همی خندم بر غم دشمن خویش
وگرچه همچو شمعم سر گرفته

ز بار عشق آن مشکین رسنها
قد من عادت چنبر گرفته

مثال خزطّ تو در باغ دیده
بنفشه نسختی زان بر گرفته

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}