شمارهٔ ۱۴۸

غزلیات

نرگسا! چیستت که پنداری
دوش برخاستی ز بیماری

نیست پیدا ز ناتوانی تو
حالت خواب تو ز بیداری

در خمار شبانه یی زیرا
جام داری و باده نگساری

چشم برره نهاده چون نگری
گر نه در انتظار دلداری؟

از خیار آتش ارتواند جست
تو بعینه از آن نمو داری

ز مردین شمع در زرین لگنی
لیک در حالت نگو ساری

با صبا از سرکرشمه و ناز
خیزد از اشک ابر آزاری

خاک پایی و از دماغ تهی
برشکسته کلاه جبّاری

اشک خیزد زچشم و چشم تو باز
خیزد از اشک ابر آزاری

باد در سر گرفته یی، رسدت
که جوانیّ و خوب وزر داری

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}