شمارهٔ ۱۸۲

غزلیات

زهی جمال و ملاحت که یار ما دارد
هزار عشوه و ناز و کرشمه ها دارد

بنور طلعت خوبش چه دل که حیرانست
بدام زلف چه جانها که مبتلا دارد

جمال بیحد و مهر و وفای بی غایت
کمال صورت و معنی جدا جدا دارد

مراد عاشق مهجور وصل معشوق است
چه وایه که دل و جان بی نوا دارد

بغیر یار نداریم ما ز یار طلب
اگر جفا کند آن یار و گر وفا دارد

بغمزه جان و دل و دین ما بغارت برد
ندانمش که دگر دیده بر چه ها دارد

ز باده لب لعل حیات بخش حبیب
چه شور و مستی و غوغا که جان ما دارد

بیا و جان و جهان در قمار عشق بباز
که درد عاشق بیدل همین دوا دارد

نظر بهر چه کنم حسن تست منظورم
ببین که جان اسیری نظر کجا دارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}