شمارهٔ ۲۰۲

غزلیات

زان روز که روی تو مرا در نظر آمد
خورشید جهان در نظرم مختصر آمد

مشتاق لقا را چه خبر از بد و نیکست
چون مست می شوق ز خود بیخبر آمد

جان و دل سرگشته ما را بره وصل
هم عشق تو از راه کرم راهبر آمد

دوران وصال آمد و جان خرم و شادست
کایام غم فرقت جانان بسرآمد

مجروح نشد عاشق بیچاره ز وصلت
در عشق تو هر چند که بی زور و زر آمد

ذرات جهان محو شد از مهر جمالت
از پرده پندار چو روی تو برآمد

تا دید عیان حسن رخت جان اسیری
از جمله جهان عارف صاحب نظر آمد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}