شمارهٔ ۲۱۲

غزلیات

جان ما را میل دل جستن نشد
درد و غم در پیش وی گفتن نشد

وعده کرد امشب که آیم پیش تو
ز انتظارش امشبم خفتن نشد

عقل دوراندیش چندانی که کرد
جوی خون از دیده ها بستن نشد

بر امید آنکه یارم می کشد
در بدر گردیدم و کشتن نشد

خواست دل کز دام هجران بگسلد
عمر آخر گشت و زان جستن نشد

جانم ار دارد فراغ از هر دو کون
لیکن از عشق بتان رستن نشد

ای اسیری شکر کن کز عشق او
هرگزت یک لحظه برگشتن نشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}