شمارهٔ ۲۱۵

غزلیات

من عاشق آن جان و جهانم همه دانند
از جان ببریدن نتوانم همه دانند

جان می نتوان برد از آن غمزه و ابرو
من کشته آن تیروکمانم همه دانند

زلف سیه و چشم بلا جوی تو دیدم
آشفته و بیمار از آنم همه دانند

از دولت عشق رخ آن سرو خرامان
سرحلقه رندان جهانم همه دانند

تا گشت اسیری بغم عشق گرفتار
آزاده ازین کون و مکانم همه دانند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}