شمارهٔ ۲۳۴

غزلیات

چو دل در دست عشقش مبتلا شد
چگویم برمن از جورش چه ها شد

چو درد عشق جانم راست درمان
مرا درد تو بهتر از دوا شد

ز مسجد آمدم سوی خرابات
چو لطف دوست ما را رهنما شد

بیک دم رخ نمود و عقل و دین برد
ندانستم دگر باره کجا شد

به عاشق گرچه کرد اول جفاها
در آخر هرجفا با صد وفا شد

ندارد بهره از اسرار خلقت
کسی کو در پی چون و چرا شد

اسیری جام جم دانی چه باشد
دلی کز نور معنی با صفاشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}