شمارهٔ ۲۴۶

غزلیات

جام تجلیش که بناگاه میدهند
می دان یقین که بر دل آگاه میدهند

صدر جنان و دولت دنیا و دین مجو
برآستان فقر گرت راه میدهند

در ملک عشق همچو گدایان در مباش
کین سلطنت همیشه چو با شاه میدهند

تا هست هستیت بوصالش کجا رسی
چون نیست می شوی رهت آنگاه میدهند

حیوان صفت ز بهر علف هر طرف مرو
تا عارفانه منزلت و جاه میدهند

هر شربتی که صحت دین تواندروست
تلخ است و ناگوار و باکراه میدهند

بیخود براه او چو اسیری اگر روی
بی شک مراد تو همه دلخواه میدهند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}