شمارهٔ ۲۵۱

غزلیات

چون دور شد از حسن رخت پرده انوار
شد گنج نهان فاش و عیان شد همه اسرار

گر دیده معنی بودت باز بینی
کان یار عیانست درین صورت اغیار

تاکفر نهان گردد و پیدا شود ایمان
گو پرده آن زلف برانداز ز رخسار

چون نیست شود هستی موهوم ز معلوم
دانی به یقین هست یکی دیده و دیدار

زاهد شود از عشق رخت منکر مشاق
بردار ز رخ پرده که تا آورد اقرار

خورشید جمال تو ز رخ پرده چو برداشت
ذرات جهان محو شد از تابش انوار

جان واله و شیداست در انوار جمالش
ای دل تو کجائی که ببینی رخ دلدار

اسرار حقیقت نکنی فاش بهر کس
زنهار دلا پرده اسرار نگهدار

از دام بلا جان اسیری نشد آزاد
تا شد بکمند خم زلف تو گرفتار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}