شمارهٔ ۱۴۱ - وله ایضاً

قصاید

من که از دور چرخ ممتخم
وز اسیران گردش ز منم

همچون صبح ار برآورم نفسی
آتش اندر همه جهان فکنم

نه شکیبایی خموش شدن
نه دلیری و برگ دم زدنم

حاصلی نیست از وجود دخودم
زان ملول از وجود خویشتنم

همچو لاله ز سوز دل بدرم
ور ز خارا کنند پیرهنم

داده یی شرح جورهای فلک
بس شگفت آید از تو این سخنم

مگر از اتّحاد مفرط ما
بتوظن برد آسمان که منم

با تو گفتم شکایتی گویم
بستدی آن حکایت از دهنم

چون تو با کاروبار این گویی
من چه ناموس خویشتن شکنم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}