شمارهٔ ۶ - وله ایضا

قطعات

ای به حکم تو اقتدا کرده
تیغ خورشید در نفاذ و مضا

چرخ را در مقام حشمت تو
باز مانده ز کار هفت اعضا

در شب حادثات خاطر تو
همچو صبح است با یدبیضا

مهر تو در دل هنرمندان
همچنان تشنگیست در رمضا

گرچه تقصیر بنده چندانست
که برون شد ز حدّ استرضا

انقباض من اختیاری نیست
کآدمی هست شهر بنده قضا

در توان یافت این قدر، زیراک
در عبادات ممکنست قضا

اینهمه هست و چشم می دارم
التفاتی ز تو به عین رضا

صبح صادق چو عذر روشن داشت
انجم ازوی همی کنند اغضا

هست از انعام تو توقّع من
اوّل اغضا و آنگهی امضا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}