شمارهٔ ۲۷۲

غزلیات

آمد برون ز خانه بصد ناز و عشوه یار
حسن جمال خود بجهان کرد آشکار

معشوق چون بجلوه گری گشت داستان
هر عاشقی بنقش دگر کرد بیقرار

چون پرده خیال ز چشم تو دور شد
گردد عیان که هست جهان نقش آن نگار

سودای کفر و دین ز خیالم نمی رود
تا دیده ام دمیده برویش خط غیار

تابنده شد ز پرده هر ذره آفتاب
چون ظلمت منی و توئی رفت برکنار

سیر و سلوک حق کسی شد درین طریق
کوبا خداست دایم و از خود کند فرار

اسرار کشف در خور هر گوش و فهم نیست
دم درکش ای اسیری و سر را نگاه دار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}