شمارهٔ ۲۷۵

غزلیات

من عاشق و رندم و نظرباز
با شاهد و می حریف و دمساز

در بزمگه وصال با دوست
بودم همه دم ندیدم وهمراز

ساز ره وصل، جان سپاریست
این ره مرو ار نداری این ساز

صد بحر بیک نفس کشیدیم
هستیم هنوز ما و من باز

دادیم قرار و صبر از دست
مطرب چو بساز شد هم آواز

مائیم و نیاز و عجز و زاری
دلبر همه کبر و عشوه و ناز

تا محرم یار شد اسیری
فاش است بکاینات این راز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}