شمارهٔ ۶۳ - وله ایضا فی استدعا التّبن

قطعات

اسبم دی گفت می روم من
کاریت به جانب عدم نیست

گفتم که دمی بپای و گفتا
در آخور تو برون ز دم نیست

میمیرم از آرزوی کاهی
وَاندر تو به نیم جو کرم نیست

گر برگ ستور داریت نیست
بفروش چه داریم ستم نیست؟

جو ز آخر چرب باز کردی
یک توبره کاه خشک هم نیست؟

تا کی ز نشست و زین بر پشت؟
خود زین شکم تهیت غم نیست؟

جز راه به پشت من ندانی
می‌پنداری مرا شکم نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}