شمارهٔ ۲۷۷

غزلیات

دلا در عاشقی می سوز و می ساز
براه عشق او می باش جانباز

بکوی عشق شو چون خاک ره خوار
نیازی پیش گیر و بگذر از ناز

ز یاد دوست دل را بال و پر ده
که تا شهباز جان آید بپرواز

رضا کن پیشه و صبر و قناعت
مبرا ساز دل از حرص و از آز

اگر در عشق ترک سر بگویی
به پیش عاشقان گردی سرافراز

تو تا فانی نگردی در ره عشق
در وصلش برویت کی شود باز

بترک دین و دنیا بایدت گفت
اگر خواهی که گردی محرم راز

ز ساز وصل او یابی نوائی
اگر با مطرب عشقی هم آواز

اسیری از مقام عقل بگذر
بملک عاشقی آی و وطن ساز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}