شمارهٔ ۶۹ - ایضا له

قطعات

آمد رهی به خدمت و تادیر گه نشست
وانگه ندیده چهرة مخدوم بازگشت

راهی دراز بود و ز تاثیر آفتاب
چون سنگ بود کآمد و چون موم بازگشت

آمد به درگهت متظّلم ز روزگار
دادش نداد دولت و مظلوم بازگشت

تا آن زمان نشست که سلطان نیمروز
از ترکتاز مملکت روم بازگشت

ای پرده دار لطف کن و خواجه را بگوی
کامد رهی بخدمت و محروم بازگشت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}