شمارهٔ ۲۸۱

غزلیات

در سرم سودای آن یارست و بس
جان من جویای دلدارست و بس

کار عاشق جز غم معشوق نیست
جز غم عشق تو بیکارست و بس

برفلک شد آه من از عشق تو
کار عاشق در جهان زارست و بس

جان عاشق گفتی افگار از چه شد
از غم عشق تو افگارست و بس

جان من رحمی نما برجان من
کز غم تو دل جگر خوارست و بس

شربت بیمار عشق از غم فرست
هرچه آید از تو تیمارست و بس

در جهان کاری اسیری را نماند
با غم عشق تواش کارست و بس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}