شمارهٔ ۲۸۲

غزلیات

محرم بزم وصالت کی شود هر بوالهوس
درخور این شیوه جان پاکبازانست و بس

جز خیال زلف و رویت جان مارا روز و شب
مونس و همدم نه بینم در همه آفاق کس

در شعاع پرتو مهر جمال روی دوست
جمله ذرات هست و نیست دیدم هر نفس

عاشقان احرام طوف کوی جانان بسته اند
پرصدا شد جمله آفاق زآواز جرس

در هوای وصل جانان برتر از کون و مکان
مرغ جانم هر زمان طیران نماید زین قفس

ذوق عرفان نیست زاهد را وگر گوید که هست
گو که بسم الله بیا اینست میدان و فرس

جذبه عشقش اسیری را بجائی ره نمود
کاندر آن عالم ندیدم زیرو بالا پیش و پس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}