شمارهٔ ۲۸۵

غزلیات

اگر چه عاشقیم ورند و قلاش
بنام زهد گشتم در جهان فاش

ز قید ننگ و ناموسیم آزاد
ز جام عشق سرمستیم و اوباش

سخن از عقل و هشیاری و تقوی
مگو با عاشقان مست و قلاش

اگر خواهی جمال یار بینی
ز لوح دل نقوش غیر بتراش

ز دیدار تو محروم است زاهد
که شد بی بهره از خورشید خفاش

چو دیگ بی نمک مخروش واعظ
دل دانا به خار جهل مخراش

اسیری دین و دنیا چون حجابست
بکوی عشق خوش بی این و آن باش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}