شمارهٔ ۲۸۷

غزلیات

دلدار برگرفت نقاب از جمال خویش
با عاشقان نمود رخ بی مثال خویش

چون حسن خود بدید در آئینه شد چنین
آشفته کرشمه و غنج و دلال خویش

ای آفتاب حسن چو ما ذره توایم
یارب مساز کم ز سرما ظلال خویش

از نور مهر روی تو عالم منور است
اظهار کرده به دو عالم کمال خویش

عشاق را به آتش هجران بسوختی
برسوخته بریز زلال وصال خویش

بگشا نقاب زلف بروز آرشام را
دیوانه ساز خلق جهان از جمال خویش

خود را به پیش یار اسیری نثار کن
در بزم وصل او چو نداری مجال خویش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}