شمارهٔ ۲۴۱ - ایضا له

قطعات

ای خدمت تو ذخیرة عمرم
وی مدحت تو علاج هر دردم

آثار عنایت تو می بینم
چندانکه بگرد خویش می گردم

در وقت نجشّم خداوندان
اندیشة خدمتی همی کردم

چون هیچ نبود لایق ایشان
تشویر ز گونه گون همی خوردم

گفتم کم از آن که شربتی سازم
با خویشتن این سخن بپروردم

در آب حیات جان شیرین را
حل کردم و پیش خدمت آوردم

محتاج بیخ نباشد این شربت
کافسرده شدست از دم سردم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}