شمارهٔ ۲۹۹

غزلیات

چون گشت مه روی تو طالع ز مطالع
شد از همه سو نور تجلی تولامع

خورشید صفت پرتو حسن تو عیانست
از کعبه و بتخانه و از دیر و صوامع

عکس رخت از پرده هر ذره نماید
مرآت دل ار صاف شد از زنگ موانع

تا دل نشود مطلع انوار الهی
عارف نتوان گشت ز منهاج و طوالع

امروز به عاشق بنما روی نکو را
بروعده فردا دل و جان نیست قانع

کس ظلمت حادث بجان باز گدازد
از نور قدم چونکه بتابید لوامع

از دیده تحقیق و یقین جمله ذرات
دیدیم به پیش رخ تو ساجد و راکع

بر صفحه جان و دل هر ذره ز مصنوع
ثبت است نظر کن رقم وحدت صانع

گر هر ورقی هست کتابی نو ولیکن
جز جان اسیری نبود نسخه جامع

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}