شمارهٔ ۲۸۷ - .له ایضا

قطعات

آن زن که پریر آمد در عقد نکاحت
بر مدحت او بود زبان در دهن تو

از بس که برو مهر تو می دیدم گفتم
کین زن ز برای تو برید کفن تو

امروزش دیدم خط بیزاری در دست
نفرینش دمادم شده بر جان و تن تو

امساک به معروف نکردیش همانا
معروف با امساک نبودست زن تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}