شمارهٔ ۳۰۵

غزلیات

ز جام عشق سرمستم زهی ذوق
ز مستی از خودی رستم زهی ذوق

همین قدر بلندم خود تمام است
که در کویت چنین پستم زهی ذوق

چه حاجت ساقیا با ساغر و می
ز حسنت بیخود و مستم زهی ذوق

چو از مستی خود کلی شدم نیست
بهستی دگر هستم زهی ذوق

چو از بند خودی خود را بریدم
بوصل دوست پیوستم زهی ذوق

چو مجنون گشت جان از شوق رویت
بقید زلف تو بستم زهی ذوق

شدم بی پا و سر از باده عشق
ز دست عقل خوش جستم زهی ذوق

همیشه با می و شاهد حریفم
چو عهد توبه بشکستم زهی دوق

چو خورشید جمالت پرده برداشت
اسیری رفت از دستم زهی ذوق

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}