شمارهٔ ۳۴۴ - وله ایضا

قطعات

ای مقادیر فضل و افضالت
بیش از اندازۀ بیان رهی

اندرین روزها که گشت هوا
نا خوش و سرد هم بسان رهی

بس که هر دم ز لشکر بهمن
لرزه افتد بر استخوان رهی

بیم آنست حاش من یسمع
کآورند از عدم نشان رهی

چاکران را بنزد مخدومان
عذرها هست خاصه آن رهی

گر تن از خدمت تو محرومست
لازم حضرتست جان رهی

گرچه شد بسته این زبان چو آب
از دم سرد در دهان رهی

نفس ز مهریر می خواهد
عذر تقصیر از زبان رهی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}