شمارهٔ ۶

غزلیات

جهت مر جسم را باشد نه جان را
مکن محبوس دریای روان را

مرکب کی بود ذات بسیطه
نظر بگشا ببین عین عیان را

به جز هستی واجب ممتنع دان
چو ممکن گفته‌ای هردو جهان را

به حسن خود شود عاشق به هر روی
به چشم او شناس آن دل‌ستان را

به غیر از آب صافی هیچ نشناس
گل سرخ و سفید و ارغوان را

در این بستان چو سر از یاد هو رفت
انا الحق دان نفیر بلبلان را

چو کوهی شد فنا از خود به کلی
نشان گم کرد و دید آن دل‌ستان را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}