شمارهٔ ۲۱

غزلیات

دل چو شستم ز غیر نقش ادب
گفت ما را ز لوح صاد طلب

چون ز اصل و نسب شدم فارغ
گفت لایق شدی بما فارغب

اولم باده داد و سرخوش کرد
بعد از آنهم نهاد لب بر لب

بوسها داد بر دهان دلم
با لب خویش داشت عیش و طرب

سحری بود دیدمش روشن
روی چون آفتاب مه منصب

گفت پرورده ام بشیر و شکر
گفتمش لطف کرده ی یارب

ساغری داد پر ز بدر منیر
می روح القدس نه آب عنب

در کشیدم همه خدا دیدم
خواند بر جانم آیت اقرب

چشم کوهی ندیده در شب و روز
جز رخ و زلف او بروز و به شب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}