شمارهٔ ۳۷

غزلیات

مه و خورشید روی ما عیان است
که میگوید که آن مه رو نهان است

نفخت فیه من روحی شنیدی
جهان جسم است و او مانند جان است

ز انوار رخ فیاض آن ماه
جهان اندر جهان اندر جهان است

زرنگ و بوی او امروز در باغ
گل سرخ و سفید و ارغوان است

اگر جانرا ندیدی چشم بگشای
نظر کن قد آن سر روان است

بفکر آن دهان جان در عدم شد
دلم گم شد در آن مو کومیان است

از آن شد شعر کوهی همچو شکر
که او را وصف او ورد زبان است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} گفتار · {{ coupletTotal }} بیت

گفتارها

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}