شمارهٔ ۸۱

غزلیات

بنور پاک تو چشم دلم چو بینا شد
ز آفتاب رخت هر دو کون پیدا شد

بهر چه کرد نظر دوست غیر خویش ندید
بحسن خویش از این روی یار شیدا شد

در آن مقام که معلوم علم و عالم اوست
صفات ذات شده ذات عین اسما شد

بیک نظر که خدا کرد از سر قدرت
زمین و انجم وخورشید ومه هویدا شد

بدانکه علت غائی است آدم خاکی
از آن به معرفت کردگار دانا شد

بغیر هستی حق هیچ روی ننماید
تو را که دیده دل روشن و مصفا شد

دل شکسته کوهی بیاد آن دلدار
زهر دو کون چو خورشید پاک و یکتا شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}