شمارهٔ ۱۱۴

غزلیات

حبذا مستی که در میخانه ساغر میکشد
نقد جان از نفی و از اثبات بر سر میکشد

نیست مثل او بخم و ساغر و جام و شراب
باده جان بخش چون از لعل دلبر میکشد

فیض اقدس باشد این گر ذات فایض میشود
همچو مه کو نور از خورشید انور میکشد

نقش اغیار و خیال یار از دل بر تراش
کین تجلی را دل پاک قلندر میکشد

مینماید روی چون خورشید از هر سو جمال
شاهد جان گر ز تن بر روی چادر میکشد

کوهیا گردن جانست زانرو زلف خویش
دل کجائی برد از وی او اگر سر میکشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}