شمارهٔ ۱۹۷

غزلیات

دلا از خویش شو پنهان و میرو
درون دیده چون انسان و میرو

برآور سر ز خاک جمله ذرات
چو خورشید فلک تابان و میرو

چو آن یار سبک روح مجرد
در آورد چشم این خلقان و میرو

چوعشق ذات پاک حی بیچون
چو ما عاشق شو و حیران و میرو

نداند غیر او او را دیگر کس
خدا را با خدا میدان و میرو

در آور باغ همچون ابروانش
روان شو در گل و ریحان و میرو

سحرگاهان حدیث درد خود را
چوبلبل پیش او میخوان و میرو

برا کوهی چو خورشید از پس کوه
حدیث من رانی خوان و میرو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}