شمارهٔ ۳۳۷

غزلیات

ما سال‌ها به کوی ملامت دویده‌ایم
راه سلامت همچو ملامت ندیده‌ایم

حرص و امل چو رهزن راه طریقتند
ما رخت دل به ملک قناعت کشیده‌ایم

مفتی اگر ز راه خرد می‌رسد به جان
ما از طریق عشق به جانان رسیده‌ایم

از جام وصل مست مدامند جان و دل
تا ما به کوی میکده خلوت گزیده‌ایم

از عقل و زهد خشک بشستیم دست دل
تا جرعه ز باده عشقش چشیده‌ایم

آشفته گشته‌ایم و پریشان و بی‌قرار
تا از نسیم زلف تو بویی شنیده‌ایم

مرآت روی اوست اسیری همه جهان
ما عکس حسنش از همه ذرات دیده‌ایم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}