شمارهٔ ۳۴۹

غزلیات

ما عاشق مست آن لقائیم
معشوقه پرست بی نوائیم

شیدائی عشق و بیخود از خود
مست می لعل جانفزائیم

بیگانه ز عقل و صبر و هوشیم
با عشق و جنون آشنائیم

وقت است به در شویم از خود
در کوی قلندری درآئیم

ما رند و قمارباز و بی باک
هم گوشه نشین و پارسائیم

اوباش و حریف شاهد و می
هم صاحب ورد و با دعائیم

پیوسته شده‌ست جان به جانان
تا ما ز خودی خود جدائیم

مائی و منی حجاب ره بود
مائی چو برفت ما نه مائیم

با دوست یکی شویم اسیری
از قید خودی اگر برآئیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}