شمارهٔ ۹

غزلیات

در چنین عشق مرا برگ تن‌آسانی نیست
کس بدین بی‌کسی و بی‌سروسامانی نیست

تا پریشانی زلف تو بدیده‌ست دلم
دلِ مانندِ دل من به پریشانی نیست

تا تو در راه دلم چاه زنخدان کندی
هیچ دل نیست که در چاهی و زندانی نیست

بر ستیزد دل شوریده و دیوانهٔ من
کار زلف تو به جز سلسله‌جنبانی نیست

من پشیمانم از آن کز تو شکایت کردم
خود ترا زان همه آزار پشیمانی نیست

در همه شهر حدیث من و افسانهٔ توست
این حکایت همه دانند که پنهانی نیست

یک شب وصل تو جان ارزد، ارزان مفروش
که خود این جز به منِ سوخته ارزانی نیست

من چرا نوبت سلطانیِ عشق تو زنم
چون مرا بر در تو پایهٔ دربانی نیست

گرچه در کشور ثالث تو زبردست مهی
مجد را زیر فلک در همه فن ثانی نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}