شمارهٔ ۳۶۴

غزلیات

ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیم
نه زاهد سالوسی و نه شیخ مرائیم

نه عاقل و هشیار نه دیوانه و مستیم
حیران جمال رخ بیچون و چرائیم

مست می وصلیم و نه مخمور فراقیم
در تابش حسن رخ او محو فنائیم

نه صاحب تلوین و فنائیم به حقیقت
سلطان سراپرده تمکین و بقائیم

در میکده با شاهد و میْ یار و مصاحب
در مسجد و محراب به اوراد و دعائیم

کی باز گذاریم به کس شاهد و می را
هرگه به خرابات چنین مست در آئیم

با ما سخن از کعبه و بتخانه مگوئید
ما در همه جا طالب دیدار خدائیم

در بزمگه وصل درآئیم چو رندان
آن دم که ز قید خود و کونین برآئیم

دلبر چو مرا مونس جانست اسیری
تا ظن نبری یک نفس از دوست جدائیم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}