شمارهٔ ۴۲۳

غزلیات

ای دل ار معشوق جویی باش یار عاشقان
از سر صدق و صفا کن جان نثار عاشقان

دردل عاشق چه میجویی نشان غیریار
نیست نام غیر در دار و دیار عاشقان

کی بیابد ره ببزم وصل معشوق آنکسی
کو نبازد دین و دنیا در قمار عاشقان

زاهدا گر آرزوی وصل معشوقت بود
در طریق عشق شو پیوسته یار عاشقان

ازکمال عشق و استغنای معشوق چنان
هست دایم این همه افغان و زار عاشقان

در هوای دیدن دیدار جانان دایما
سوز جان و درد دل باشد شعار عاشقان

نیست غیر از قامت و زلف و رخ زیبای دوست
سنبل و سرو گل و باغ و بهار عاشقان

هرکه داغ عشق جانان نیست برجان دلش
در دو عالم کی درآید در شمار عاشقان

خیمه رفعت اسیری زد باوج نه فلک
از سراخلاص چون شد خاکسار عاشقان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}