شمارهٔ ۱۷

غزلیات

هر که را روزی لطف تو رعایت نکند
گر دو عالم بدهندش که کفایت نکند

به چه دل دم ز هواداری خورشید زند
ذره‌ای را که پناه تو حمایت نکند

خضر با ذره چه سازد اگرش جذبه نور
تا به سرچشمه خورشید هدایت نکند

خون دل ریختن از شیشه نشان هوس است
رنگ هم باید از این شیشه سرایت نکند

سخن عشق نگویی به کسی نتوان گفت
می‌توان گفت به شرطی که روایت نکند

عشق را کار نه با مقنعه و دستار است
مرد آن است که از درد شکایت نکند

خاک بهتر بود از تاج شهنشاهی را
که گدایی ز در شاه ولایت نکند

آن چه هستی بنما گر همه واعظ باشی
کودنی گوش به حرف تو نهایت نکند

چه کنم گفته آن هرزه‌‌درا واعظ را
کز می و ساقی و میخانه شکایت نکند

واعظ از گفته مجذوب دل آزرده مباش
که خردمند ز دیوانه شکایت نکند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}