شمارهٔ ۵۶

غزلیات

امشب که بی‌‌تو شیشه دمی جلوه‌ساز بود
بی‌نورتر ز جبهه کاهل‌نماز بود

فکرم به یاد زلف پریشان در همت
پیچیده بود درهم و شب هم دراز بود

در اشتیاق بزم وصالت به فال نیک
چشمم به روی ساقی و گوشم به ساز بود

ناگاه صبح گشت و تو مستان چو آفتاب
از در درآمدی و در فیض باز بود

من هم‌چو آفتاب‌پرستان ز دیدنت
مشغول سجده گشتم و وقت نماز بود

گفتی بنوش جام و صبوحی و شکر کن
کز طاعت من و تو خدا بی‌نیاز بود

آمد به بزم و نورفشان شد چو آفتاب
رخساره‌ای که پرده‌نشین هم‌چو راز بود

شکر خدا که این دل ناشکر بی‌قرار
شد صاف و دید کز چه سبب در گداز بود

روشن دلم ز پرتو ماهی که سال‌ها
لطف خدا حصار و مقامش حجاز بود

اقبال یار و طالع مجذوب کار کرد
چون نیتش به خیر و خدا کارساز بود

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}