شمارهٔ ۱۹۵

غزلیات

دوست یا رب چه دید باز از من
که همی تافت رخ به ناز از من

پادشاهی و کبر و ناز از تو
عجز و درویشی و نیاز از من

مهر را از نگاه ذره چه باک
مکن از دور احتراز از من

خنده روزهای عیش از تو
گریه‌های شب دراز از من

نظر پاک صیقل است و سهیل
روی خود را نهان مساز از من

خاطر شاد و خنده‌ناک از تو
آه دل‌سوز جان‌گداز از من

کرده‌ام رو به طاق ابرویی
که نخواهد به جز نماز از من

از تو باشد جهان و هر چه در اوست
خاک عجز و رخ نیاز از من

فکر غوغای رستخیز از تو
یاد آن سرو سرفراز از من

یک نفس بی‌شراب و شاهد نیست
آن که پنهان نکرد راز از من

از تو باشد زر جهان مجذوب
غم آن یار دل‌نواز از من

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}