مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۲۳۶
غزلیات
باز در آتشم ز روی کسی
میکشد خاطرم به سوی کسی
باز چون آفتاب تنها کرد
شدهام گرم جستجوی کسی
باز با شور دلگشای جنون
با خودم هست گفتگوی کسی
این نسیم از کجا وزید که باز
چون گل آشفتهام ز بوی کسی
بینگاهی ز پیش ما مگذر
میتوان دید رنگ و روی کسی
گفتگوی تو روی تا ندهد
ندهم دل به گفتگوی کسی
گر نگیرد نیاز جانب ناز
چون شکیبد کسی ز خوی کسی
روز محشر که بهر چاره خویش
رو نهد هر کسی به سوی کسی
روبرو چون کنند با عملم
هست امیدم به آبروی کسی
وقت آن شد به همت مجذوب
که نهم رخ به خاک کوی کسی
نظرات
هنوز نظری تأیید نشده.
{{ c.body }}