شمارهٔ ۲۴۲

غزلیات

عیش عیش ما باشد گر تو یار ما باشی
می دهی و می نوشی رازدار ما باشی

ما چنان که می‌خواهی با تو صاف و یک‌رنگیم
یا علی تو هم با ما از قرار ما باشی

طرز دوستی جانا این چنین نمی‌باشد
بهترک از این باید غم‌گسار ما باشی

ما بلای غربت را در وطن چرا بینیم
تا به کی ز ما غافل در دیار ما باشی

وعده را وفا کردن شیوه کریمان است
گر نرفته از یادت قرض‌دار ما باشی

گفته‌اند دل‌ها را هست سوی هم راهی
از قرار این باید بیقرار ما باشی

از خدا تو را یارا ما جدا نمی‌دانیم
یار ما خدا باشد چون تو یار ما باشی

آفتاب محشر هم سایه از تو می‌جوید
سایه برمدار از ما تا حصار ما باشی

مطلب تو را درخواست می‌کنیم ما مجذوب
با دعا تو هم باید دست یار ما باشی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان

{{ metaLine }}

موردی نیست.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.poem_count }}

کتاب‌ها

{{ catTitle }}

{{ total }} · {{ coupletTotal }}

خالی است.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

کتاب: {{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}

نظرات

هنوز نظری تأیید نشده.

{{ c.author }}

{{ c.body }}

{{ commentMsg }}